تصویر

زیارت گذرنامه

دو سال گذشته را در این برهه از زمان در سرزمینی رویایی گذرانده ام!
دو سال گذشته، روزهای منتهی به اربعین پر خاطره ولی همچون خواب میگذشت
دو سال گذشته صبح چنین روزی زیارت نامه اربعین مقابلم میگرفتم ……
اما امسال ….. اما امروز …..

اما الان گذرنامه مقابلم گرفته ام
دو سال گذشته را در صحن شما اشکبار و ناباورانه، مقابل شما و ایستاده، با همان تن خسته از پیاده روی با همان شمایل دور از حمام، با سراپا گرد و خاک راه، با همان پیراهن مشکی که اتفاقا الان هم به تن دارم، زیارتنامه میخواندم و …..
الان در خانه مجنون وار و با حسرت، گذرنامه میخوانم

نشسته ام و با بغض دلخوشی از دست رفته، برنامه های به ثمر ننشسته، گذرنامه بی اعتبار را نگاه میکنم
چقدر در انتظار خاک خوری راه بودم ….
چقدر منتظر ورودی خیس کربلا بودم …..
یادش بخیر، لذت صدای بم و گرفته
یاد چای عراقی و قهوه، یاد عاشقی، ستون شماری به عشق جابر و با نوای حاج میثم بخیر
زنده باد زمزمه نوحه های محرم، بازخوانی مداحی هایی که وعده اربعین میدادند و لبخند رضایت
لذت پا برهنه طی کردن بین الحرمین ….
چقدر دیگر بگویم تا باور کنی؟؟ چقدر دیگر چشم تر کنم تا بدانی این جا ماندن گران تمام شد؟ چگونه نشان دهم که …..

کلی دلم میخواست وقتی رسیدم زیر لب بگویم:
السلام علیک یابن امیرالمومنین
السلام علیک یا اباعبدالله

دوست داشتم زمزمه راهم زیر باران کربلا این باشد:
داره بارون میباره، مثل چشمای زهرا
داره بارون میباره، رو سر سینه زنهاا
داره بارون میباره، داره اینجا میشه مثل دریا

چیزی نیست آقا، فقط کمی جا مانده ام ……

تصویر

جامانده از اربعین ۹۵

چند روز پیش که این عکس را دیدم، با خود گفتم چه تصویر خوبی! چند روز دیگر روی پروفایلم است
میدانی؟ دلم را حسابی صابون زده بودم تا زیر باران کربلا کف کنم، دلم میخواست در غبار راه کربلا حسابی موج سواری کنم
اما حالا هیچ!

حساب خراب کاری ها و آبروریزی ها و قدر نشناسی ها کلکم را کنده است …..
میدانم که اینبار مشکل از گیرنده های من است که کانال کربلا را پیدا نمیکنم
بی شک غبار غلیظ و سیاه گناه، گیرنده را کاملا پوشانده، انگاری خانه تکانی محرم هم کارساز نبوده و آنطور که باید گیرنده ام صاف نشده ….
میدانم آقا میدانم ….
میدانم که فرستنده های سه ساله از بالای قامت عباس تمام عالم را پوشش میدهد
میدانم چون میبینم، که از جای جای کره خاکی …. اصلا بی خیال! امروز هم که زائرت نیستم، از دور سلام

میدانی؟ دلم گرفته آقا! از قرار قبلیمان نزدیک به یکسال میگذرد …. یعنی در واقع یکسالی میشود که سر گردانم! این همه غم و ماتم سالی که گذشت را حواله دادم به محرم، به اربعین، به پیاده روی ….
اصلا شما بگو، این همه غم را، این همه درد را، دلتنگی را، تلخی و بی عدالتی و گلایه های دنیا را کدام محکمه ای میپذیرد؟ تیرگی های دنیای بی علی را به چه کسی غیر او میشود گفت؟ اصلا این همه درد دل را غیر از گوشه حرم علی کجا میشود جا گذاشت؟
حالا چه کنم؟ باز هم مثل سالی که گذشت بگویم اربعین ۹۶؟ هرچه از امسال مانده را خاک باغچه سال دیگر کنم؟ و اگر خدایی نکرده اگر …. زبانم لال!

نمیدانم، سرگردان و دلتنگ و مجنونم! دلخوشیم از دست رفت! اشکهایی که با خساست پای روضه نریختم، گلوگیر شده اند و حالا باران حسرت میبارم
بگذریم، از ما که گذشت اما ….
اما لعنت به گیرنده ای که راه اربعین را برفک نشان دهد ….. لعنت!

گلایه ای نیست، فقط جواب دلتنگیم این نبود آقا ….

 

پی نوشت: رجوع شود به “پیاده ها” از رضا صادقی و “دل خون” از محسن چاووشی